ماهیــ . .

ماهیــ . .


دچار یعنی عاشق!!
و فکر کن که چه تنهاست اگر که
"ماهی کوچک"
دچار دریای بیکران باشد ..
.
.
من در اینستاگرام:

Instagram
Categories

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۲ ثبت شده است

اول و آخر...یار

آفتاب را از ما میگیرند، سایه شان هم سنگین است، سایه هم نمیسازند...

ابرها را میگویم!

چقدر سایه ها به هم شبیه نیستند!

سایه ی ماهیِ وسط حوض، روی کاشی هایش...

سایه ی شمعدانی های دورش که افتاده توی آب و کنار حوض...

سایه ی من که از عمر حباب توی تشت کوتاه تر است، یا حتی حبابی که پسر بچه ی همسایه مان می سازد فوت میکند توی هوا...

امروز خورشید نبود، این ها هم نبودند، باران هم نبارید...

سایه شان هم سنگین بود، فقط سایه ی خود ابرها!

کاش باران ببارد...

همین!

۶ نظر ۳۰ فروردين ۹۲ ، ۱۹:۵۷
ماهے !!
اول و آخر... یار

ارواحی پاک و مطهر توی تابوت های روی دست مردم پرسه میزدند...
ما پنجره ها را بستیم و گفتیم:
"بیچاره پدر مادرهایشان!"



همین!

۶ نظر ۲۵ فروردين ۹۲ ، ۱۵:۲۱
ماهے !!
اول و آخر... یار
دوباره کلمات توی ذهنم این پا و آن پا میکنند، می آیند و نمی آیند...
تا به حال با خودت غریبه شده ای؟!
تا به حال شده وقتی در حال حرکت هستی با عطسه ای عمیق و وسیع چشم باز کنی ببینی سایه ات میخواهد خفه ات کند؟!
خدایا! سایه ام هم دیگر مرا نمیشناسد...شایدهم من او را! قصد جانم را کرده بود!
از خودم در امان نیستم...
اللهم اعوذ بک من شرّ نفسی...
خدایا! چگونه با این خراب آباد، قیامتم را آباد کنم؟!
همین!
۵ نظر ۲۳ فروردين ۹۲ ، ۱۲:۵۶
ماهے !!