ماهیــ . .

ماهیــ . .


دچار یعنی عاشق!!
و فکر کن که چه تنهاست اگر که
"ماهی کوچک"
دچار دریای بیکران باشد ..
.
.
من در اینستاگرام:

Instagram
Categories

۱۹ مطلب با موضوع «religious :: imam hossein» ثبت شده است

بسم رب الحسین (علیه السلام)

کسی چه میدانست که قرار است امشب بشود روضه ی تمام عیار؟ جز پدر، که از همان اول به علی ِ اکبرش میگوید:

سر راهت دم آن خیمه کمی راه برو..

راه برو بابا جان.. راه برو قد و بالایت را خوب تماشا کنم.. پسر بزرگ کرده ام که بشود پهلوان، که بشود عصای پیری ام .. خسته که شدم، دلتنگ پدربزرگت که شدم نگات کنم یاد پیامبر بیفتم، حرف بزنی یاد پیامبر بیفتم، اخلاقت را ببینم یاد او بیفتم.. ولی حالا ..

خدا نسل تو را قطع کند عمر سعد که نسل مرا از این فرزند قطع کردی..

علیِ اکبر به میدان که رفت همه از مقابلش فرار میکردند، حمید بن مسلم راوی حدیث می گفت: کنار مردی بودم. او ناراحت شد، گفت: قسم می خورم اگر این جوان از نزدیک من عبور کند داغش را به دل پدرش خواهم گذاشت و گذاشت لعنت خدا بر او باد..

علیِ اکبر که آمد نزدیک این نامرد او را غافلگیر کرد و با نیزه محکمی آنچنان به علیِ اکبر زد که دیگر توان از او گرفته شد به طوری که دستهایش را به گردن اسب انداخت، چون خودش نمی توانست تعادل خود را حفظ کند..


فاحتمله الفرس الی عسکر الاعداء فقطعوه بسیوفهم ا ر ب ا، ا ر ب ا ..


و در باد پریشان شد مویش..


آه..

"چیده ام روی عبا هستی خود را، دنیا .. "


چطور تاب آوردی ارباب .. که روضه ی علی اکبرت جان را از بدن آدمی جدا می کند..

۵ نظر ۲۹ مهر ۹۴ ، ۱۷:۲۲
ماهے !!

بسم رب الح س ی ن(علیه السلام)

تلویزیون را روشن می کنم، زیر تصویر نوشته: "300 کیلومتر تا نجف - ارتباط مستقیم".

بغضی توی گلویم راه نفسم را می گیرد که تلاش برای بالا بردن مقاومتم بی فایده می ماند و یک لحظه جریان عبوری از چشم هایم به بی نهایت می رسد. همین طور سرکج و زانو در بغل، زل می زنم به این همه عاشق! پیاده می رفتند نجف بعد هم کربلا... .

بعد به جای این که توی سرم فکر کنم، توی دلم فکر میکنم که: " آقاجونم! مگه بدا دل ندارن؟! دلم تنگ شده برای حرمت... ، "شاید" فرق کردم این دفعه! "

بی خبر از آن که...

عاشقی با اگر و "شاید" و امّا...

نشود...

همین!

۱۸ نظر ۱۱ آذر ۹۳ ، ۱۹:۱۰
ماهے !!

اول و آخر... یار

کربلا نرفته بود، ولی شده بود یک وقت هایی که توی حیاط  ایستاده یا توی خانه نشسته، دستش را به نشانه ی احترام بگذارد روی سینه اش و بگوید:"السلام علیک یا ابا عبدالله... ". بعد تو انگار می کردی که جلوی ضریح ایستاده... .

+ photo by mahi !

همین!

۳ نظر ۳۰ آبان ۹۳ ، ۱۹:۰۹
ماهے !!

بسم رب الح س ی ن (علیه السلام)

رادیو معارف گوش می دادم. حاج آقای "ملا نوری" نامی در حال سخنرانی برای غم سید الساجدین بودند که سخنانشان را جالب یافتم و سوالی که همیشه درذهن داشتم را پر رنگ تر کردند. سخن ایشان را به مضمون در اینجا نقل می کنم شاید برای شما هم جالب باشد:

یک زمانی از معاویه پرسیدند چرا یزید را انتخاب کردی؟ گفت خلافت یزید از قضای الهی بود!!

عبید الله بن زیاد همین حرف را در مقابل امام سجاد(علیه السلام) و حضرت زینب (سلام الله علیها) زد و گفت دیدید خدا ما رو پیروز کرد؟ (قضای الهی بود!) .. امام فرمودند :

من برادری به اسم "علی" داشتم که مردم کشتند، پدرم را مردم کشتند خدا نکشت...

قضا و قدر به منزله ی روح و جسم می باشد ( که منظور ایشان را دقیق متوجه نشدم که خب به چه معنا در این جا؟!)

و در ادامه ی روایت سخنان امام را ادامه دادند که : ظالم ترین مردم کسی است که ظلم ظالم را عدل بداند و عدل را ظلم!**


حال سوال بنده این است که خدایی که برگی به اذن او نمی افتد چطور ممکن است شهادت سید الشهداء جز قضا و قدر نباشد؟ و ای کاش، ای کاش منبع این روایت را هم ایشان بیان می داشتند...


*شاعر حضور یافته در رادیو معارف حامد اهوَر

**برنامه ی زینت عابدان ویژه شب شهادت امام سجاد (علیه السلام)... رادیو معارف... 19:15


+ این نوا را هم در همان برنامه شنیدم (+) فوق العادست....

همین!


۸ نظر ۲۷ آبان ۹۳ ، ۲۱:۴۵
ماهے !!

بسم رب الح س ی ن (علیه السلام)

توی این محرّمی که کلی روضه گوش دادیمُ خواندیم،  دو تا اصطلاح شنیدم که وقتی عمیقا به آن فکر کردم، دلم واقعا به درد آمد. 

اعراب برای هر حالت و لحظه ای اصطلاح دارند، مثلا ماهی ای که از آب دور افتاده باشد، در لحظه ی اول جست و خیز زیادی دارد و اگر آب به او برسانند زنده می ماند. کمی که بگذرد هر چند وقت یک بار خود را تکانی می دهد و تلاش می کند به آب برسد، باز آرام می شود و دوباره جست و خیز می کند. در این لحظه هم اگر آب به او برسد زنده می ماند. لحظه های بعد که دیگر از یافتن آب نا امید است و تنها هر از چند گاهی بی رمق دهانش را آرام باز و بسته می کند... خیلی آرام و بی حال... . این لحظه ها، لحظه های آخر اوست یعنی چه به او آب برسد چه نرسد فایده ای ندارد... به این لحظه ی آخر "تَلَظّی" می گویند. خیال کن ماهی بیرون از آب را... تلظی یعنی علیِ اصغر(علیه السلام)*.

یا مثلا گنجشکی را فرض کن که زیر باران شدیدی مانده باشد برایش سه حالت  ایجاد می شود. من که حالاتش را ندیده بودم از کسی پرسیدم، شنیدم که اول خودش را جمع می کند بعد می لرزد و آرام آرام قدم بر می دارد. این را اعراب می گویند "گنجشک باران دیده".  خیال کن گنجشک زیر باران را... گنجشک باران دیده یعنی حضرت زینب(سلام الله علیها)**.

+ photo by mahi !

*امام حسین(علیه السلام) وقتی علی اصغر (علیه السلام) را روی دست گرفته بودند فرمودند: یا قوم ام لم ترحمونی فرحموا.هذا الطفل الصغیر اما ترونه کیف یتلظی عطشانا؟ ... نمی بینید که این کودک از تشنگی چگونه دهان خود را باز و بسته می کند؟

** این را در روز عاشورا  از فرزندِ شیخ حسین انصاریان شنیدم. که دقیقا همان حالات بود.

همین!

۱۰ نظر ۱۸ آبان ۹۳ ، ۲۰:۰۷
ماهے !!
بسم رب الح س ی ن (علیه السلام)

امروز حسین(علیه السلام) ...
                                          ح س ی ن (علیه السلام)
                                                                               می شود...
تشنه، گرسنه...
ذوالجناح با یال خونین خبر داد...

+ در روضه ی ارباب جا دارد آدم جان بدهد........ 
+ در این روز خوردن و آشامیدن، بخصوص از غذاهای لذیذ، نامناسب است...*
التماس دعا

منابع تاریخی:*توضیح المقاصد: ص3

                          مسارالشیعه: ص25.

همین!

۸ نظر ۱۳ آبان ۹۳ ، ۱۰:۳۱
ماهے !!
بسم رب الح س ی ن (علیه السلام)
+ photo by mahi !
و لعن الله ابن مرجانه و عمر پسرِ سعد را
که خوشحال بودند از کثرت سپاهشان...*
شمر، به خیالش امان نامه اش را قبول می کنند!
از طرف امیرشان می گفت امان نامه برای این باشد که به خاطر حسین(علیه السلام) خودتان را به کشتن ندهید!!
هُم لا یفقهون!
عموی مان عباس(علیه السلام) فرمود:
"لعنت خدا بر تو و بر امیرِ تو (و بر امان تو) باد...
ما را امان نامه می دهید در حالی که پسرِ رسولِ خدا در امان نباشد؟!" **
به گمانم ابرها هم برای مظلومیت پسرِ رسول خدا دلشان گریه می خواست... مثلِ منِ الآن...

امروز عمو... سه بخش دارد...

...دست... بدن... دست...

و الله ان قطعتموا یمینی‏ انی احامی ابدا عن دینی‏...

پ.ن : شنیدنی : (+)

منابع تاریخی:*کافی: ج 4، ص 147

                     **از مدینه تا مدینه: ص 381-382

همین!

۶ نظر ۱۲ آبان ۹۳ ، ۱۱:۲۰
ماهے !!
بسم رب الح س ی ن (علیه السلام)

آب... نایاب...شد...*

همه ی لذت یک پدر به این است که قد و بالای جوانش را ببیند برای همین زمانی که حضرت علی اکبر(علیه السلام) اذن میدان می گیرند ، پدر از ایشان می خواهد که

سر راهت دم آن خیمه کمی راه برو...

حالا شما حسابش را بکنید، زمانی که حضرت ارباب بالای سر جوانش بود عمه ی سادات کنارشان رفت تا او را با خود ببرند حسین بن علی (علیه السلام) فرمود زینب من زیر شانه هایش را می گیرم، شما هم پاهایش را، اما همین که قصد بلند کردن بدن را کردند دیدند نمی شود بدن را بلند کرد. امام حسین (علیه السلام) عبای خود را گشودند تا بدن "اِرباً اِربا" را داخل آن بگذارند... **

خواهم که بوسه ات زنم،اما نمی شود
جایی برای بوسه که پیدا نمی‌شود

ای پاره‌پاره‌تر ز دلِ پاره پاره‌ام
گفتم بغل کنم بدنت را .. نمی‌شود

امروز وقتی حسین بن علی(علیه السلام)
پسرَش، علیِ اکبرَش، جانَش را به میدان می فرستد،
می پرسد که علیِ اکبرَم، مرگ را چگونه می بینی؟!
می شنود: "بابا جان مرگ در راه شما عشق است برای من..."

+ جوانان بنی هاشم بیایید...
+باید کفن به وسعت یک دشت آورم/در یک کفن که پیکر تو جا نمی‌شود
+زخم قلب پدر از جسم پسر بدتر بود/ اِرباً اِربا دلِ بابای علی اکبر بود...
+ روضه ی علی اکبر(علیه السلام) بسی جگر سوز است...
+ شنیدنی : (+)

منبع تاریخی:*قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص 81

               **کتاب گودال سرخ

همین!

۲ نظر ۱۱ آبان ۹۳ ، ۱۴:۰۶
ماهے !!
بسم رب الح س ی ن (علیه السلام)

عمرِ سعد
آمد که ملاقات و گفتگو کند با شما
ابن زیاد ماجرا را شنید
دستور منع آب داد...*
آب فرات منع شد**
گهواره ای دیگر نجنبید.. آه .. دل رباب.. قدم های رفت و برگشت ارباب..

+نفس سوختگان دود شده..

منابع تاریخی:*قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص 63

                     ** فیض الاسلام، ص 146

همین!

۴ نظر ۱۰ آبان ۹۳ ، ۱۲:۵۳
ماهے !!
بسم رب الح س ی ن (علیه السلام)
جمع شده اند کنار فرات با طبل و دهل!
سه هزار مرد خونریز...
در اصل
با عزت ترین افراد روی زمین را
محاصره کرده بودند!
آری اولین محاصره از این جا آغاز شد..
دستورش را عمرِ سعد(لعنت الله علیه)  صادر کرده بود!*

حضرت قاسم(علیه السلام)
چشید طعمِ شیرین تر از عسل را
از دستِ
تلخ ترینِ مردمان...

*منبع تاریخی: از مدینه تا مدینه، ص360 

همین!

۶ نظر ۰۹ آبان ۹۳ ، ۱۰:۱۲
ماهے !!

بسم ربّ الح س ی ن (علیه السلام)

فردا وقتی حبیب را می فرستی به قبیله ی اسد برای یاری خواستن

قبول می کنند که بیایند...

ولی

عمر سعد از جاسوسان می شنود

عده ای را دوان دوان می فرستد که مانعشان شود...

اسدیان درگیر می شوند

شهید و زخمی هم...

بقیه شان هم فرار...*

خدا نیاورد فردایی را که بخواهم فرار کنم...
منِ مدعیِ منتظرِ مهدی(عجله الله تعالی) ...

+ اهل کرم بر فقیر سخت نگیرند/ مطمئنم با دلم کنار می آید...

*منبع تاریخی: الوقایع و الحوادث: ج 2، ص 149

همین!

۴ نظر ۰۸ آبان ۹۳ ، ۱۰:۳۰
ماهے !!

بسم ربّ الح س ی ن (علیه السلام)

+ photo by mahi!

لعنت کند خدا کسی را که

فتوای تحریص کردن مردم

به کشتن امام حسین (علیه السلام) را صادر کرده بود به ابن زیاد،

برود در مسجد کوفه خطبه بخواند...

شریح قاضی را می گویم!

منبع تاریخی: الوقایع و الحوادث: ج 2 ص 124

همین!

۴ نظر ۰۷ آبان ۹۳ ، ۱۴:۰۰
ماهے !!

بسم ربّ الح س ی ن (علیه السلام)

نامه نوشتی برای اهل کوفه...

قاصِدَت (قیسِ بن مسهر صیداوی) را مأمورین بین راهی گرفته بودند...

بر ضدّ یزید و ابن زیاد، سخن گفته بود...

سخن گفته بود و شهیدش کردند... *

عمربن سعد برای قتلَت وارد کربلا شد...

خیمه بر افروخت...

لشگرگاه ساخت، با 6 یا 9 هزار سوار...

برای قتلِ تو...

قتل ِ پسر ِ فاطمه (سلام الله علیها)...**


+با دست کوچک آمده، اما بزرگی ها کند/ با دست های کوچکش بس عقده ها را وا کند.... یا رقیه (سلام الله علیها)


 منابع تاریخی:*قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص 41

                     ** قلائد النحور: ج محرم و صفر، ص 40

همین!

۴ نظر ۰۶ آبان ۹۳ ، ۱۱:۲۱
ماهے !!

بسم ربّ الح س ی ن(علیه السلام)

وارد "غاضریه"  یا "شاطئ الفرات" شدی...

پرسیدی نام دیگری هم دارد؟

شنیدی: "کربلا"...

قربان آهی بشوم که از تهِ دل کشیدی....

قربان دانه های اشکت بشوم که تو خودت "قتیل العبرات"ی...

همان دم گفتی: "اللهم أعوذ بک من الکرب و البلاء"...

کرب و بلا همان جا بود...

همان جایی که مردانتان را شهید کردند و ...

زنان و کودکانتان را به اسیری در آوردند...

حرمتِ تان را شکستند...

همان جا بود...

منابع تاریخی: مناقب ابن شهر آشوب: ج4 ص105.

                    جلاء العیون ص 379، معالی السبطین.

همین!

۶ نظر ۰۵ آبان ۹۳ ، ۱۱:۲۰
ماهے !!

بسم ربّ الح س ی ن (علیه السلام)

حسین (علیه السلام)

در راهِ کربلا، در قصر بنی قاتل

از عبید الله بن حرّ جعفی

به یاری دعوت نمود...

عبیدالله اجابت نکرد

بعدا پشیمان شد... *

مهدی (عجله الله تعالی) دارد من را دعوت می کند...

حواسم هست؟!

*منبع تاریخی: ارشاد: جلد 2، صفحه 81

همین!


۸ نظر ۰۴ آبان ۹۳ ، ۱۴:۰۹
ماهے !!
بسم ربّ الح س ی ن (علیه السلام)

+ photo by mahi!
با شروع محرّم، عالم پُر می شود ازحُزن...
از اول تا دهم
پیراهن پاره پاره ی ح س ی ن(علیه السلام) را
از عرشِ کبریائیِ خدا
رو به زمین می آویزند... *

* منبع تاریخی:خصائص الزینبیه: ص49، خصیصه ی نوزدهم!

همین!
۶ نظر ۰۳ آبان ۹۳ ، ۰۰:۰۰
ماهے !!

بسم رب الح س ی ن  (علیه السلام)

مهم نیست اگر توی حسابت هیچ پولی نیست، یا کف جیبت از کف پای طفلِ معصومِ تازه به دنیا آمده تمیزتر است! مهم نیست اگر قبض تلفن یا خطت را پرداخت نکرده ای که حالا یک طرفه یا حتی هیچ طرفه شده و یا عاری از شارژ است، تلفن کارتی و سکه ای ای هم درکار نیست ! مهم نیست که توی کل کانتکت هات یک نفر را هم برای درد و دل اساسی نداری...

مهم این است یک نفر هست که با تمام وجود دوستش داری یک کسی که برای همیشه -اگر بخواهد- خطت را دو طرفه نگه می دارد و می توانی هر وقت که دلت کشید، برگردی سمتش و به نشانه ی ادب دستت را روی سینه ات بگذاری و زیر لب زمزمه کنی:

السلام علیک یا حسین ابن علی (روحی فداک)


+ اعیاد شعبانیه رو تبریک عرض می کنم. باشد که بهره لازم رو ببریم.

محتاج دعای شما خوبان...

همین!

۳۸ نظر ۱۱ خرداد ۹۳ ، ۱۸:۳۲
ماهے !!
بسم ربّ الح س ی ن (علیه السلام)
خدا کربلا را ساخت...
عشق
اپیدمی شد...
پ.ن1: به شب های قدر که نزدیک می شویم، بوی محرم می خورد بر مشامم... نمی دانم چرا! ...
همین!
۸ نظر ۰۴ مرداد ۹۲ ، ۱۹:۱۵
ماهے !!

بسم ربّ الح س ی ن (علیه السلام)

نه نوشتنم می آید نه حرف زدنم نه هیچ کار دیگر!

حالم مثل همین آسمانی که عین سیل می بارید خراب است، خراب!

دلم را باید ببرم تعمیرگاه... محرّم زمان خوبی ست برای تعمیر دل... حس خوبی دارم... یک جور نور امیدی ته دلم هست که حالش خوب می شود! یعنی به تعمیر کار دلم آنقدر مطمئن هستم که ناسالم بر نمیگرداند مرا...

رویم را زمین نینداز آقا...

پ.ن: نوای وبلاگم را دوست دارم حسابی...( +)


همین!

۲۰ نظر ۲۴ آبان ۹۱ ، ۱۶:۵۹
ماهے !!