ماهیــ . .

ماهیــ . .


دچار یعنی عاشق!!
و فکر کن که چه تنهاست اگر که
"ماهی کوچک"
دچار دریای بیکران باشد ..
.
.
من در اینستاگرام:

Instagram
Categories

موجم ولی خاموش و خسته...

پنجشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۲، ۱۱:۲۵ ق.ظ

اول و آخر... یار

آن قَدَر واژه توی ذهنم آمده که نمی دانم کدامشان را به بازی بگیرم. چشمانم را می بندم، دست می برم توی سبدشان و شانسکی چند تایی شان را بر می دارم بدون آب قورتشان می دهم!

یک وقت هایی دلم می خواهد داد بزنم؛ آن قدر داد بزنم که گلویم خراش بر دارد، پاره شود، برسد به شاهرگم! شاهرگم اما تکان نمی خورَد، خونی تویش جریان بیفتد که بیا و ببین!

هی گِله هایم را فریاد بزنم توی یک گوش که دَم بر نیاورد، فقط گوش کند؛ گوش کند به این فریاد های بی پایان که دارد گوش دلم را کر می کند. فریاد دار که می شوم، زود رنج تر می شوم، بی اعصاب تر می شوم، الکی خوش تر می شوم! اوج فریاد هایم که برسد ساکت تر می شوم! اما کافی است یک نفر پِقی کند و من بزنم زیر گریه و نفهمد دردم چیست! راستش را بخواهی خودم هم نمی دانم دردم را.

ولی این کاره نیستم، فریاد هایم را قورت می دهم که گوشی آسیب نبیند! "من" اما از درون لِه می شود زیر این هجمه های  فریاد.

هی سرم را می گیرم پایین که بریزم روی کاغذ آن واژه های خورده شده را، نمی دانم چرا اما اشک هایم مثل شیرِ آبِ باز مانده از نوکِ بینی ام می چکند، نمی گذارند بنویسم، سرِ لج دارند، سر به سرم می گذارند.

اما من جانی ندارم که بخواهم سر به سر کنم، شاخ به شاخ شوم!

پس سرت را بکش کنار...

همین!

۹۲/۰۶/۱۴
ماهے !!

داد

فریاد

نظرات  (۱۵)

دیروز که خوب بودی...

دیشب چه بر تو گذشته که امروز اینجوری می نویسی؟!

خون به دل شدم از خوندنش!!!

خواهر قربونت،دوتا گوش دارم دوتا هم از همسایه قرض می کنم پیشکش...

ماهی کوچولو!

پاسخ:
بلی.. الانم خوبم.. این رو هفته ی پیش نوشتم..
ممنون :)
این روزها..بد روزهایی ست..بد
کلی نفسگیر.....
پاسخ:
بادی مرا در هم شکسته...
دستمال کاغذی را با اشکهایت تر کن... و روی قلبت بکش..عشق همچنان در وجودت نفس میکشد...فقط...
فقط کمی خاک گرفته است...
.
.
فدایِ ماهیِ عزیزم...باتاخیر و شرمندگی زیارت قبول بانو :)
پاسخ:
دفعه دیگه امتحان می کنم :دی
این چه حرفیه.. دشمنت شرمنده رفیق... ممنونم.. :*
لبخند بزن عزیز دلم...همه چیز درست میشود..
باور کن هرقطره اشکت همچون آبشار بر سرم فرود می ریزد...
پاسخ:
نمی رود به هزاران هزار پیروزی/ غمی که بر دل یک پادشاه می ماند..
همین؟!

شرح تنهایی من طولانی است...
باز دریای دلم طوفانی است...
ناله در هنجره ام زندانی است...

اصن یه وضعی!
پاسخ:
اوهوم همین!
ناله را هر چند که می خواهم پنهانی کنم/سینه می گوید که من تنگ آمدم، فریاد کن!
منم اصن یه وعضی!
"مثل شیرِ آبِ باز مانده از نوکِ بینی ام می چکند، نمی گذارند بنویسم"

:))
یا الله! دم تون گرم با این ادبیات!
سلام خدا بر ماهی.
پاسخ:
سلام
البته: "اشک هایم مثل شیرِ آبِ باز مانده..."
من خندم نمیگیره چرا از اون جمله؟ :(
هنوز اون طوری که می خوام نشده..
اما من میدانم دردم را ...
پاسخ:
جدی؟ چه خوب... کاش منم می دونستم...
به خاطر این خنده تون نمیگیره که:

هنوز گردش چشمی نبرده از هوش ات...
پاسخ:
عه پس برای اینه؟!
سلام.ما نیز همین گونه ایم...7 روز دیگه بنا دارم در 7 حرم متبرک بغض هام رو فریاد کنم...
قول میدم...قول میدم جای تو هم فریاد بزنم..

اما تو که تازه از زیارت اومدی؟فریاد نزدی؟حیا کردی؟....
پاسخ:
سلام گلدختر..
زحمت میشه آخه!
خیلی زشت بود اگه این کار رو می کردم... خیلی...
۱۲ شهریور ۹۲ ، ۰۲:۴۹ یکی بود دوتا نبود !
من که الان خواب دارم , حس خوندش نمی آد !!

خدایش الان خاموش و خسته ام , درک میکنم :/
پاسخ:
بله خب منم ساعت 2:49 حتمن خیلی خاموشم...
ممنون از همدردی تون!!
۱۲ شهریور ۹۲ ، ۱۰:۳۱ زهرا رستگار
تیغ روزگار چنان شاهرگ کلامم را زده است.. که سکوتم بند نمی آید!!
پاسخ:
و لحظه های سکوتم پرهیاهوترین دقایق زندگیم هستند...
زدید تو رنگ آبی! اون هم تو آستانه دربی! دمتون گرم
پاسخ:
والا من تو کار فوتبال نیستم...
شما؟!
ست کردی با ما بانو!
:)
پاسخ:
اول آبی بود گفتن استقلال و از این حرفا گفتم فیروزه ایش کنم :)
لحظه های اضطرار...
پاسخ:
دقیقا...
۱۷ شهریور ۹۲ ، ۲۰:۵۰ مـَـ ه جَـبـیـטּ
حرف ها، فریاد ها، قورت دادنی نیستند،،
و حیف /!/
تلخ أند حرف های مانده در گلو ،،

ه ه ه
ه ه
پاسخ:
خیلی تلخ خیلی مه جبین واقعا تلخیشو حس میکنم ته گلوم..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی